نهضت اخوان المسلمين در سال 1928 در مصر به دست «حسن البنا» (متولد 1941) پايه گذاري شد. اخوان المسلمين مصر، از يک سو انديشه هاي سلفي گرايانه رشيد رضا را در خود نهان داشت و از سوي ديگر مي کوشيد روش انقلابي و استعمار ستيز سيد جمال را زنده کند.[1] فلسفه ي وجودي اخوان را بايد در شرايط و فضاي حاکم بر آن زمان جهان اسلام بررسي کرد. به گفته ي حسن البنا، در اين دوره، از يک سو احزاب موجود در مصر رويکردي کاملاً ليبرالي و ملي گرايانه داشتند از سوي ديگر، گرايش هاي ضد ديني ناشي از انقلاب «کمال مصطفي» در ترکيه، بر فضاي دانشگاهي و روشن فکرانه ي مصر سايه افکنده بود. در چنين شرايطي، جنبش اخوان المسلمين مصر فعاليت خود را آغاز کرد. ويژگي اين جنبش، گستردگي و فراگيري آن است؛ به گونه اي که اين انديشه در ساير کشورهاي اسلامي نيز به شدت تأثير گذاشت و در بسياري از کشور هاي اسلامي فعال شد. البته ماهيت و روش فعاليت شاخه هاي اخوان در کشورهاي مختلف تفاوت هاي بسياري با هم داشت.
اما آن چه رشد جنبش اخوان را سرعت بخشيد، در گيري هاي اعراب و اسرائيل بود. هر چه ناکامي هاي کشورهاي اسلامي در برابر زياده خواهي هاي اسرائيل بيش تر مي شد، نفوذ و رشد جنبش اخوان نيز گسترش مي يافت. به همين علت، اوج رشد و بالندگي اخوان را مي توان پس از شکست سنگين ارتش ها عرب در سال 1967 - که با شعار ناسيوناليسم عربي به جنگ اسرائيل رفته بودند- ديد. اخواني ها جنگ اعراب و اسرائيل را جنگ اسلام و يهود، و علت شکست اعراب را دوري از اسلام مي دانستند. «غزالي» که زماني از رهبران ارشد اخوان شمرده مي شد، در تبيين اين نگاه مي گويد:
" اسرائيلي ها مي توانستند کشورشان را جمهوري يهود يا اتحاد سوسياليستي يهود بنامند، همان طور که همسايگان عربشان کشورهايشان را به نام خاندان حاکم بر آن، «مملکت متوکلي يمن» يا «اردن هاشمي» يا «عربستان سعودي» ناميده اند؛ ولي آن را اسرائيل ناميده اند که نمودگر تعلق آنان به دين و مواريثشان، و احترامشان به ارزش هاي مقدسشان است. يهودياني که اين کار را کرده اند، خداوند علم و ثروتند و رهبران سياست و اقتصاد؛ و از ميان آنان کساني بودهاند که در شکاف هستهي اتم و بسياري اختراعات دست داشته اند. مع الوصف، در انتساب خود به دينشان خجالت نکشيده اند و از واجبات آن تن نزده اند " [2]
بنابراين، ماهيت سلفي گري اخوان، ماهيتي ديني است، نه فرقه گرايانه؛ يهود ستيز است، نه مسلمان ستيز. ارکان انديشه ي اخوان را مي توان در گزاره هاي زير که در منشورشان آمده است، خلاصه کرد.
1 ـ اسلام نظامي جامع و متکامل بالذات است و واپسين مسير زندگي، در همه ي حوزه هاي آن است.
2 ـ اسلام از دل دو منبع بر آمده و بر آن ها استوار است: کتاب و سنت نبوي
3ـ اسلام بر همه ي زمان ها و مکان ها انطباق پذير است.[3]
چنين نگرشي کاملاً در تضاد با سلفي گري وهابي و ارتجاع گونه است. اين نوع نگاه، مرجعيت سلف را به عنوان منبع تشريع بر نمي تابد و به دخالت عناصر زمان و مکان در اجتهاد اعتقاد دارد. اخوان دشمنان خود را ساير فرقه هاي اسلامي نمي پندارد؛ بلکه لبه تيز دشمني آنان به سوي دشمنان خارجي نشانه رفته است.
اخوان المسلمين هر چند در دوران رهبري حسن البنا روشي مسالمت آميز و اصلاحي داشت، پس از کشته شدن او، در عصر «سيد قطب»، حالتي انقلابي به خود گرفت. سيد قطب با بهره برداري از مفهوم جاهليتي که از «سيد ابو الاعلي مودودي» وام گرفته بود، جهان را يک سره قلمرو جاهليت اعلام کرد. [4]
حرکت هايي مانند حزب جهاد و نظريه پردازاني همانند «عبدالسلام فرج»، اخواني ها را تهاجمي تر و انقلابي تر کردند تا به ترور انور سادات انجاميد.
مقايسه ي تطبيقي سلفي گري وهابي و سلفي گري مصر
هر چند به جريان هاي اسلام گراي مصر نيز سلفي گفته مي شود، با نگاهي گذرا به سادگي مي توان تفاوت بنيادين سلفي گري وهابي يا تکفيري و حتي سلفي گري شبه قاره را با سلفي گري مصر مشاهده کرد.
سلفي گري وهابي ماهيتي تکفيري و رويکرد اعتقادي دارد؛ در حالي ک سلفي گري مصر رويکردي سياسي دارد و در واکنش به شرايط اجتماعي- سياسي زمانه شکل گرفته است. سلفي گري مصر بازگشت به اسلام را در برابر مبارزه با دشمنان اسلام مانند يهود و آمريکا مطرح کرد و علت هاي شکست مسلمانان را دوري از ارزش ها و دين دانست؛ چنان که د نقلي از محمد غزالي گذشت؛ در حالي که سلفي گري و گذشته گرايي وهابيت، در راستاي تکفير مسلمانان به کار مي رود و آتش فرقه گرايي و ستيزه جويي هاي داخلي را شعله ور مي کند.
سلفي گري وهابي شرايط زمان و مکان را در انديشه هاي خود لحاظ نمي کند؛ ارتجاع و گذشته گرايي بر تمامي انديشه هاي آنان سايه افکنده است؛ عقل و فهم صحابه و تابعين را بر عقل و فهم انديشمندان قرن هاي بعدي مقدم مي داند و قدرت تعقل و تفهم خود را تعطيل مي کند؛ در حالي که در نگاه سلفي گري مصر- چه سيد جمال، چه عبده و چه رشيد رضا- و هم چنين در نگاه انديشمندان اخواني، عقل و فهم انديشمندان قرن هاي بعدي هرگز به طور مطلق طرد نمي شود.
نکته ي ديگر اين که، سلفي گري مصر، هر چند در دوره ي سيد قطب راديکال مي شود، به شعله ور شدن آتش تفرقه ميان مسلمانان نمي انجامد و هدفش مبارزه با سکولاريسم، ليبراليسم و انديشه ي غربي در حوزه ي فرهنگ و سياست، و استيلاي غير مسلمانان به ويژه يهوديان است؛ در حالي که سلفي گري وهابي اين گونه نيست.
در بعد عقايد نيز رشيد رضا، هر چند تا حدودي به انديشه ي سلفي گري وهابي نزديک شد، در برابر حوادث تاريخ اسلام، همچون سلفيان وهابي، چشم ها را نبست و به ياري قدرت تحليل، به نقد صحابه و تابعين پرداخت و با اين که خلافت معتقد بود، در تعريف مرزهاي آن، در زمره ي نظريه پردازان جديد خلافت قرار مي گيرد.
چنان که مي بينيم، سلفي گري مصر را به هيچ رو نمي توان هم رديف سلفي گري وهابي گذاشت و اين دو، در مباني، هدف ها و روش ها کاملاً با يک ديگر متفاوتند.
انديشمندان مصري نيز به خوبي به اين اختلاف ها اشاره کرده اند. شيخ محمد غزالي در کتابي به نام «هموم داعيه» به شدت به معتقدات وهابيت مي تازد و آن را ضد دين و غير اسلامي مي خواند [5] و «محمد قطب» - که پس از کشته شدن برادرش «سيد قطب» به عربستان دعوت مي شود تا از حضور او بهره برداري سياسي شود- با طرح مفاهيم توحيد قصوري و توحيد قبوري، با وهابيت به شدت به مقابله بر مي خيزد و جرياني ضد جريان وهابيت را پديد مي آورد.[6]
سلفي گري مصر با سلفي گري شبه قاره نيز تفاوت اساسي دارد که البته دامنه ي اين تفاوت ها، به اندازه ي اختلافات با سلفي گري وهابي نيست.
[1] . حسن حنفی، «الأصولیة الاسلامیة» ، ص 22.
[2] . محمد غزالی، «من هنا نعلم» ص 39.
[3] . زکریا سلیمان بیومی، «الاخوان المسلمین» ، ص 90.
[4] . برای آگاهی بیشتر، ر. ک: همین مجموعه، فصل 4.
[5] . محمد غزالی، «هموم داعیه».
[6] . ر. ک: همین مجموعه، ج2، فصل 9.
اخوان المسلمین مصر سلفی هستند، آیا آنها هم وهابی هستند یا با وهابیت فرق دارند؟
- توضیحات
- نوشته شده توسط admin
- دسته: اخوان المسلمین
- بازدید: 1530
شبهات اور جوابات
مقالات
وزیٹر کاؤنٹر
Who Is Online
2
Online